درباره ما

آنچه که شما باید درباره حقیر(علی شریفی) بدانید

بارها و بارها از من سوال می پرسند که آقای شریفی که بود و چه گذشته ای دارد، تحصیلات او چیست و چه چیزی باعث ورود ایشان به مباحث امامتی و عقیدتی شد؟

برای پاسخ به این سوالات تصمیم گرفتم تا به صورت مختصر درباره خودم و پاسخ به این سوالات قلم بزنم.

اینجانب علی شریفی متولد سال 1359 در شهر مقدس مشهد در خانواده ای مذهبی به دنیا آمدم، شغل پدر مرحومم آزاد و سالیان زیادی را در صنف پوشاک به کسب و کار مشغول بود، حقیر بعد از تحصیل تا مقطع سوم راهنمایی ترک تحصیل نموده و به شغل پدری مشغول و وارد بازار کار شدم

از سنین نوجوانی به مباحث دینی و عقیدتی علاقمند بودم و علاوه بر مطالعه کتب دینی، از سن هفت هشت سالگی پای ثابت جلسات مذهبی و به خصوص منبری های معروف شهر مقدس مشهد بودم و از آنجای که دوستان بنده از این خصوصیات حقیر مطلع بودند  در حدود سال 1389 توسط یکی از دوستانم که از ماهواره استفاده می کرد از راه اندازی شبکه ماهواره ای فارسی زبان برای اهل تسنن به نام شبکه نور مطلع شدم.

برای دیدن برنامه های این شبکه ظهرها و شب ها بعد از تعطیلی فروشگاه به منزل دوستم رفته و چند ساعتی  بیننده این شبکه بودم، از یک طرف به شدت علاقمند به دیدن این برنامه ها بودم و از طرفی به علت متاهل بودن نمی توانستم وقت زیادی را صرف این موضوع کنم لذا تصمیم گرفتم خودم ماهواره اي تهیه کنم تا دیگر مجبور نباشم برای دیدن این برنامه ها خارج از منزل به سر ببرم.

در آن دوران ماهواره به عنوان یک ابزار نامناسب در نزد عموم مردم شناخته می شد به خصوص در نزد خانواده بنده که یک خانواده مذهبی بودند لذا خریدن ماهواره همانا و اعتراضات شدید خانواده حقیر و همسرم همانا، به هر حال این اعتراضات را به جان خریدم تا بتوانم این برنامه ها را ببینم.

روزها و ماها گذشت، هر چند اکثر مطالب این شبکه ها برای من پوچ و بی ارزش آمد و با همین سواد و اطلاعات کم خویش برای آن پاسخ داشتم ولی بعضی از برنامه های این شبکه و شبهات آنان  روی بنده تاثیر گذاشت و نسبت به بعضی از عقائد خویش دچار شک و تردید شدم و این شک و تردید من را بر آن داشت که در مورد این شبهات شروع به تحقیق کنم.

اولین کاری که کردم ارتباط با بعضی از روحانیونی بود که می شناختم، شاید بتوان گفت یکی از بدترین خاطرات من از آن دوران همین ایام بود زیرا با کلی امید به نزد این چند نفر رفتم اما پاسخ قانع کننده ای دریافت نکردم و این عدم پاسخ صحیح برای من به عنوان یک شیعه بسیار سنگین می آمد اما بعد از کمی تامل به این نتیجه رسیدم که شاید اطلاعات این چند نفر کم و قلیل است و دیگران برای شبهات پاسخ قانع کننده دارند.

در همین ایام سرگردانی بین حق بودن مذهب شیعه و یا حق بودن شبهات این شبکه وهابی و عدم پاسخ های قانع کننده از روحانیونی که می شناختم با تبلیغ راه اندازی یک شبکه ماهواره ای شیعه به نام شبکه ولایت توسط آیت الله حسینی قزوینی در ماهواره برخورد کردم، اسم آیت الله قزوینی را شنیده بودم و می دانستم از افراد متخصص در همین مباحث هستند، با دیدن این تیزر تبلیغی انگار گمشده خودم را پیدا کرده بودم و هر روز منتظر و چشم براه بودم تا روز افتتاح این شبکه فرا برسد.
بلاخره روز موعود فرا رسید و من شدم یک مشتری پروپاقرص و  از اولین بینندگان این شبکه مقدس.

بعد از گذشت حدود یک ماه از دیدن این شبکه متوجه شدم که گمشده خودم را پیدا کردم، نه تنها برنامه های زنده را میدیدم بلکه بازپخش برنامه ها را هم مجددا نگاه می کردم و اینقدر خودم را علاقمند به این مباحث دیدم که اصلا متوجه نشدم  این موضوع باعث شده است به کار و اشتغالم صدمه بخورد و با مشکل مالی روبرو شدم، برای رفع این موضوع شاگردی را استخدام کردم تا در مواقعی که مشغول دیدن برنامه ها هستم فروشگاه تعطیل نشود.

بعد از مدتی برنامه ای برای خودم تدارک دیدم و تصمیم گرفتم که مباحث اساتید را یاداشت کنم لذا بعد از تهیه یک بسته 1000 عددی برگه A4 و نسبت به موضوع برای خودم جزوه های دسته بندی شده آماده کردم، برنامه های شبکه ولایت را می دیدم و ضبط می کردم و بعد از اتمام برنامه ها مجددا برنامه ضبط شده را بازبینی کرده و در جزوه مربوطه نت برداری و یاداشت می کردم و از باب یادگاری این دوران هنوز این جزوه ها را دارم.

چند ماهی گذشت و در حرکتی بعدی تصمیم گرفتم کامپیوتری خریداری کرده و با نصب نرم افزار های روایی به کارم ارتقاء بدهم، کامپیوتر خریداری شد و کارم را ارتقاء دادم، کار روزانه من این شده بود که ظهرها برنامه شبکه های وهابی را می دیدم و مطالب و شبهات آنان را یاداشت می کردم و شب ها هم برنامه شبکه ولایت و پاسخ های اساتید این شبکه را می دیدم و یاداشت می کردم و بعد با استفاده از نرم افزار روایی برای خودم کار تحقیقاتی میکردم  و چه بسیار شب های که تا صبح مشغول نوشتن و نت برداری از برنامه ها بودم و چه ساعات شیرینی بود این ساعات.

به مدت دو سال کار من شده بود ادامه دادن همین مسیر، تا اینکه احساس کردم اکنون  با اطلاعاتی که به دست آوردم می توانم برای انتخاب نهایی راهی که باید برای خودم انتخاب کنم یعنی یا یک شیعه معتقد و یا تغییر مذهب به اهل تسنن به هر دو شبکه شیعه و سنی زنگ زده و سوالات و شبهات خودم را مطرح کنم، لذا با آغاز تماس های تلفنیم مسیر جدیدی برای من باز شد.، قابل ذکر است که بنده معتقد بودم تا انسان آگاهی لازم را کسب نکرده است نباید وارد گفتگو بشود به همین دلیل در طی این مدت فقط مشغول تحقیق و فیش برداری مطالب بودم

یاد نمی رود، وقتی برای اولین بار با شبکه کلمه و عقیل هاشمی تماس گرفتم به علت استرس تا دو روز سردرد بودم، اولین تماسی که در آن از گذشته  اين  چند سال خودم و اینکه به دنبال تحقیق هستم تا بفهمم چه اعتقادی حق و چه ادعای باطل است برای عقیل هاشمی گفتم و بعد از کلی تمجید و تعریف از طرف هاشمی با وی خداحافظی کردم.

تماس های من با چند شبکه کلمه، نور و توحید به عنوان شبکه های وهابی و شبكه ولایت به عنوان شبكه شيعه  شروع شد؛ روش من این بود که به شبکه ولایت تماس گرفته و شبهات شبکه کلمه را با درگیری ذهنی خودم را در آنجا مطرح میکردم و از اساتید این شبکه درخواست جواب می نمودم و همچنین در تماس با شبکه کلمه پاسخ ها و شبهات شبکه ولایت را مطرح می کردم و از آنان هم پاسخ را مطالبه می نمودم

هر چه این تماس ها بیشتر شد برای من حقانیت مکتب اهلبیت و بطلان ادعاهای وهابیت بیشتر نمایان می شد و در طی این تماس ها آنچه که مرا به سمت حق بودن شیعه سوق داد سه مسئله بسيار مهم  بود

1- اثبات دروغ ها و شیادی کارشناسان وهابی

2- ترس آنان از سوالات و شبهات من

3- عدم پاسخ علمی و اقناع کننده

در طی تماس های مستمری که با این دو شبکه داشتم با روش های اساتید هر دو شبکه آشنا شدم و به این نتیجه رسیدم که اساتید شیعه نه تنها از طرح شبهات من هیچ ترسی ندارند بلکه از طرح شبهات من استقبال هم می کنند و در پاسخگویی صداقت لازم را هم دارند، اما برعکس این شبکه، شبکه هاي وهابی بودند که هر چه جلوتر می آمدم دروغ ها و خباثت بیشتری از این شبکه ها برای من ثابت می شد.

کم کم از یک شیعه عادی که در بعضی عقائدش سست شده و در حال تحقیق بود تبدیل شدم به يک شیعه دو آتشه و متعصب که برای اثبات حقانیت عقیده خویش و اثبات بطلان طرف مقابل گوشی تلفن را برمیدارد.

 به قسمتی از ماجرا رسیدم که دیگر شبکه کلمه تلفن من را به داخل استودیو وصل نمی کرد، بارها و بارها تا اتمام برنامه پشت خط بودم ولی به برنامه وصل نمی شدم و اگر هم به هر حقه و نیرنگی از جمله تغییر صدا و یا سپردن گوشی به شخص دیگر برای صحبت با اپراتور و تلفن چی شبکه کلمه تا به استودیو وصل می شدم و متوجه می شدند که شریفی در حال صحبت است تلفنم را قطع می کردند، بارها تلفن منزل من به علت بدهی بابت قبض های بالای 300 تا 400 هزار تومان که در آن موقع پول زیادی بود قطع می شد و با هر بدبختی بود قبض را پرداخت می کردم تا بتوانم با این شبکه ها تماس بگیرم.

مدتی به همین منوال گذشت تا اینکه در یکی از برنامه های آیت الله حسینی قزوینی تماس گرفتم و مطالبی را خدمت ایشان عرض کردم، آیت الله حسینی قزوینی از بنده سوال کردند که آیا این شریفی که به شبکه های وهابی تماس میگیرد خود حقیر هستم و بعد از پاسخ مثبت بنده ایشان اظهار لطف فراوانی به بنده نموده و فرمودند که فردا عازم مشهد هستند و قصد دارند حقیر را ببینند و با من تماس می گیرند.

کسی نمی تواند حال آن شب من را درک کند، تا صبح خوابم نبرد، صبح لباس های خودم را پوشیدم و منتظر تماس ایشان بودم نزدیک ظهر شده بود و هنوز ایشان با من تماس نگرفته بودند و من همچنان منتظرو مضطرب، ساعت از دوازده گذشته بود که ایشان با من تماس گرفتند و برای نیم ساعت بعد در فرودگاه وعده گذاشتیم.

با تمام سرعت خودم را به فرودگاه رساندم، ده دقیقه ای منتظر بودم که ایشان هم به همراه یک شخص روحانی وارد سالن شدند، جلو رفتم و خودم را معرفی کردم، عکس العمل آیت الله قزوینی جالب بود، ایشان با دیدن من جا خورده بودند تا جای که خودشان فرمودند: من فکر میکردم شما طلبه هستید نه یک کت و شلواری، خلاصه در محضر استاد دقائقی را نشستیم و صحبت کردم، ایشان بعد از تشویق های بسیار من را به همراه خودشان که مسئول دفتر شبکه ولایت در مشهد بودند معرفی نمودند وازایشان خواستند که به بنده اجازه بدهند تا از کتابخانه و کلاس های که دراین مجموعه برگزار می شود استفاده کنم.

بعد از این دیدار بنده روزی یک تا دو ساعت به موسسه رفته و در این موسسه از کلاس های اساتید و کتابخانه استفاده می کردم، چند ماهی بر همین منوال گذشت تا اینکه با تماس یکی دیگر از بینندگان مطرح در بین شبکه ها به مانند خودم به نام آقای زارعی فصل جدیدی از زندگی من رقم خورد.

آقای زارعی دوست عزیزم معلم و اهل همدان بود، او هم از بینندگان فعال در بین بینندگان دیگر به حساب می آمد، در تماس با من اشاره کرد که شماره ام را از شبکه ولایت گرفته است و قصد دارد که با دیگر بینندگان فعال شبکه ارتباط گرفته تا دوستان را دور هم جمع کرده و با جمع کردن دیگران یک کار دسته جمعی را شروع کنیم.

این اتفاق افتاد و در مدت اندکی به همت آقای زارعی حدود 5 نفر از بینندگان فعال شبکه با یکدیگر ارتباط گرفتیم و این ارتباط باعث شد تا به فکر راه اندازی یک اتاق گفتگو در فضای اینترنت و پالتاک باشیم، شب های بسیاری نخوابیدیم و حدود یک ماه برای راه اندازی این کارجلسه می گرفتیم و صحبت می کردیم تا اینکه مجموعه ندای شیعه به عنوان مجموعه فعال بینندگان شبکه ولایت را راه اندازی نمودیم.

برای راه اندازی این مجموعه چند سفرعازم قم شدیم و با اساتید شبکه ولایت برای همکاری جلسات متعددی برگزار نمودیم که به لطف خدا و عنایت این عزیزان کار شروع شد

هر شب در پالتاک در خدمت یکی از اساتید بودیم و بعد از اندکی اتاق ندای شیعه قوی ترین مجموعه شیعی در عرصه مباحث امامتی در فضای مجازی شد

همچنان مشغول به فعالیت بودیم که در یک ماه رمضان مهمان ویژه ای داشتم، استاد عباسی همراه با خانواده تشریف آورده بودند به مشهد و مهمان منزل بنده بودند، آن شب با استاد عباسی از نزدیک در مورد کارهای که انجام می دهیم صحبت کردم که در انتهای صحبت مان ایشان به من چنین گفت: اگر بخواهیم که شما هجرت کنید به قم و در شبکه مشغول کار شوید حاضرید این پیشنهاد را قبول کنید، حقیقتا این پیشنهاد را خیلی جدی نگرفتم و به عنوان یک تعارف برداشت کردم و در پاسخ گفتم افتخار میکنم در خدمت اساتید و این شبکه مقدس باشم.

از این مهمانی چند ماهی گذشت، برای هماهنگی های برنامه های ندای شیعه قرار جلسه ای در قم گذاشته شد، دوست عزیزم جناب زارعی تماس گرفتند و از من خواستند که با خانواده به قم بیایم تا بعد از جلسه با ایشان سفری به همدان داشته باشم  لذا همراه خانواده عازم قم شدیم.

جلسه برگزار شد و بعد از جلسه استاد ابوالقاسمی من را خواستند، صحبت را که آغاز کردند متوجه شدم که موضوع همان بحث هجرت به قم هست، ایشان ادامه دادند که بحث آمدن من به قم را استاد عباسی با آیت الله قزوینی مطرح کردند و ایشان هم تصریح نمودند که اگرخود آقای شریفی حاضر به هجرت هستند ما دوست داریم ایشان را در شبکه کنار خود ببینیم.

از اینکه می دیدم این موضوع جدی شده است خودم شوکه شده بودم، به استاد عرض کردم بنده قصد دارم امروز به همدان بروم اجازه بفرمایید با خانواده صحبت کنم و تا دو روز دیگر خبر میدهم.

از اساتید خداحافظی کرده و با برادر عزیزم جناب زارعی راهی همدان شدیم، همین طور که مشغول سیر و سیاحت با خانواده بودیم قضیه را مطرح کردم، همسر بنده هیچ پاسخی نداشت و دچار حیرت و سردرگمی بود و انصافا حق هم داشت، برای ایشان هجرت از کنار خانواده به شهری که هیچ کسی را نمی شناسد تصمیم آسانی نبود،  آقای زارعی خیلی تشویقم کرد که این دعوت را قبول کنم و تشویق های ایشان روی تصمیم همسرم هم تاثیر مثبت گذاشت تا جای که روز دوم با استاد ابوالقاسمی تماس گرفتم و خبرآمدنم را به ایشان رساندم و گفتم در مسیر برگشت به مشهد مجدداَ به قم آمده تا موضوع را نهایی کنم

از همدان به قم برگشتم در روز اول و بعد از صحبت های پایانی دغدغه پیدا کردن منزل مطرح شد ولی انگار خداوند برای من فصل دیگری را رقم زده بود، استاد عباسی گفتند که با یکی از دوستان شان که قصد اجاره دادن منزلش را دارد  در مورد من صحبت کردند و ایشان حاضر شدند منزل خودشان را به من اجاره بدهند، بعد از تماس با ایشان و هماهنگی به منزل وی رفتیم و قرارداد اجاره منزل را نوشتیم و قرار شد دو هفته دیگر من به قم هجرت کنم.

برگشتم مشهد و به خانواده و اطرافیان جریان را گفتم، اول کسی باور نمی کرد و بیشتر به عنوان یک شوخی به قضیه نگاه می کردند اما بعد از اینکه دیدند بنده مشغول جمع کردن فروشگاه و اسباب منزل هستم تازه متوجه شدند جریان جدی هست، فروشگاه را جمع کردم، هر چقدر توانستم اجناس را به کلی فروش ها برگرداندم ولو با قیمت پایین تر و مابقی اجناس را هم به فروشگاه پدرم منتقل کردم و بعد ده روزبه قم هجرت کردم.

از روزی هم که رسیدم قم در دو شبکه ولایت و شبکه حضرت ولیعصرعلیه السلام در خدمت اساتید شاگردی کردم و کسب فیض نمودم، در کنار استفاده از اساتید شبکه و به خصوص حضرت آیت الله حسینی قزوینی، استاد ابوالقاسمی، استاد یزدانی، استاد عباسی، استاد روستایی، از محضراساتید دیگر از جمله، آیت الله سید کمال حیدری، آیت الله طبسی و کم و بیش از دروس آیت الله میلانی هم استفاده بردم

با تشویق اساتیدم مجددا ادامه تحصیل داده دیپلم خویش را گرفتم و امیدوارم و در برنامه بعدی قصد دارم در رشته کلام امامیه تا سطوح عالی ادامه تحصیل بدهم.

و امروز خوشحالم که یکی از آرزوهای دیرینه من به تحقق رسید و توانستم با کمک شما عزیزان این سایت را راه اندازی کرده تا علاوه بر آرشیو مطالب و فعالیت ها در کنار شما خوبان برای نشر مکتب اهلبیت و دفاع از مذهب حقه در مقابل مخالفین قدمی بردارم.

آنچه که نوشتم خلاصه ای از زندگی من در این مسیر بود که اگر هزار بار بمیرم و زنده شوم باز هم آرزو می کنیم خداوند همین توفیق را برای من حاصل کند و در پایان باید از همه عزیزان(آیت الله حسینی قزوینی، اساتید شبکه و دوستان) که در این مسیر کمک کار حقیر بودند تشکر کنم و به ویژه از خانواده وهمسرعزیزم، که اگر همراهی و صبر ایشان در مشکلات و مصائب این هجرت مبارک نبود هرگز شاهد دیدن چنین روزهای نبودم و فقط در قبال این فداکاری ها می توانم بگویم اجرشان با خود امیرالمومنین علیه السلام

در پایان باید به این نکته اشاره کنم که مجموعه فعالیت های بنده در پلتفورم های مجازی و این سایت کاملا شخصی بوده و هیچ وابستگی به نهاد و یا موسسه دولتی و غیردولتی نداشته است و تمام هزینه های این مجموعه ها اعم از امور تبلیغی و مذهبی و همچنین امور جهادی از هزینه شخصی و کمک های مردمی تامین می گردد.

خادم کوچک اهلبیت و حقیر سراپا تقصیر

علی شریفی


 

با ما در شبکه های مجازی همراه باشید:

وبسایت رسمی
https://ali-sharifi.ir
〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
یوتیوب
https://youtube.com/@AliSharifi110?sub_confirmation=1
〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
اینستاگرام
https://instagram.com/alisharifi3131/
〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
تلگرام
https://t.me/sharifi_110
〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
ایتا
https://eitaa.com/sharifii_110
〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
ایمیل ارتباطی
ali.sharifi.contacts@gmail.com